61ابن ابى طالب عليه السلام ظاهر شد،آن چيزى است كه روايات آن به حدّ استفاضه 1رسيده وعالمان تاريخ وسيره آن را روايت كرده،وشاعران به سرودن شعر در بارۀ آن پرداختهاند،بازگشت خورشيد براى على عليه السلام-آن هم در دو نوبت-است:يكى در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم، وديگرى پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم.
امّا داستان اوّلين بازگشت خورشيد براى آن حضرت،آنگونه كه اسماء دختر عميس واُمّ سلمه همسر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وجابر بن عبداللّٰه انصارى وابوسعيد خدرى به همراه عدّۀ ديگرى از صحابه روايت كردهاند چنين است:
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در منزل خويش تشريف داشت و على عليه السلام نيز در محضر وى بود،جبرئيل عليه السلام نازل شده و به ابلاغ پيام الهى از طريق وحى پرداخت.در همان حال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پاى اميرالمؤمنين عليه السلام را تكيه گاه خويش ساخت وسر بر آن نهاد،اين وضعيّت تا غروب ادامه يافت،به ناچار اميرالمؤمنين عليه السلام نماز عصر را در همان حالت نشسته خوانده وركوع وسجود را با اشاره بجاى آورد، وقتى وحى پايان يافت وپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به حالت عادى برگشت رو به على عليه السلام نموده فرمود:آيا نماز عصرت قضا شده است ؟ على عليه السلام عرض كرد:اى رسول خدا،به علّت وضعيّت خاصّ شما-كه در حال دريافت وحى بوديد-نتوانستم نمازم را ايستاده بخوانم.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:دعا كن واز خدا بخواه خورشيد را برايت برگرداند تا نمازت را ايستاده و در وقت مخصوصش بخوانى،چون تو