191نباشد كافى است،واصولاً همۀ معجزهها كارهايى خلاف عادت هستند.
به علاوه،اين معجزه در تاريخ بشر حد اقلّ يك مورد مشابه دارد؛ و آن وقوع ردّالشمس براى حضرت يوشع وصى حضرت موسى عليه السلام است كه هيچ اختلافى در آن وجود ندارد وهمۀ مفسّران-اعمّ از شيعه وسنّى-بر آن اتّفاق نظر دارند،وخلاصۀ داستان وى چنين است:
روزى يوشع به همراه سپاهيانش با ستمگران مىجنگيد،واين نبرد تا غروب خورشيد ادامه يافت،يوشع كه مىخواست سرنوشت جنگ را با شكست دشمن يكسره نمايد،رو به خورشيد نموده چنين گفت:«تو در حال فرمانبردارى از دستورات الهى هستى،من نيز در حال طاعت امر پروردگار هستم،خدايا خورشيد را براى من برگردان».خورشيد براى وى بازگشت و روز همچنان ادامه يافت تا اينكه دشمن شكست خورد و ستمگران پا به فرار گذاشتند. 1
همچنين مشابه اين معجزه در داستان شقّالقمر نيز كه كوچكترين شبههاى در وقوع آن وجود ندارد اتّفاق افتاده است،آن معجزۀ عظيم نيز بايد نظام طبيعت را به هم مىزد،ولى چنين اتّفاقى نيفتاد.
چگونه است كه در وقوع ردّالشمس براى يوشع،و در حادثۀ شقّالقمر،اين اشكال را نكردهاند،ولى زمانى كه نوبت به وقوع آن براى حضرت على عليه السلام مىرسد چنين اشكالى را مطرح مىكنند ؟ !