161وَالْعَنٰاءِ، تَغَمَّدْنِي فِيمَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنِّي بِمٰا يَتَغَمَّدُ بِهِ الْقٰادِرُ و رنج پوشيده دار مرا در آنچه تو آگاهى بر آن از من به آنچه مىپوشاند به او آنكه قدرت عَلَى الْبَطْشِ لَوْلاٰ حِلْمُهُ، وَالْآخِذُ عَلَى الْجَرِيرَةِ لَوْلاٰ أَنٰاتُهُ، وَإِذٰا بر سختگيرى دارد اگر نباشد بردبارى او و آنكه مؤاخذه ميكرد بر جرم اگر نبود صبر او و هرگاه أَرَدْتَ بِقَوْمٍ فِتْنَةً أَوْ سُوءاً فَنَجِّنِي مِنْهٰا لِوٰاذاً بِكَ، وِإِذْ لَمْ تُقِمْنِي ارادهفرمودىبراى گروهى آزمايش يا عذابىرا پس نجاتمبخش از آن زيرا كهمنبتو پناهآوردهام و چنانكه قرارم ندادى مَقٰامَ فَضِيحَةٍ فِي دُنْيٰاكَ فَلاٰ تُقِمْنِي مِثْلَهُ فِى آخِرَتِكَ، وَاشْفَعْ لِي در مقام رسوائى در دنيا پس قرارم مده همچنين در آخرت و بپيوند براى من نعمتهاى أَوٰائِلَ مِنَنِكَ بِأَوٰاخِرِهٰا، وَقَدِيمَ فَوٰائِدِكَ بَحَوٰادِثِهٰا، وَلاٰ تَمْدُدْ لِي نخستين را به آخرين آن و عطاهاى ديرين خود را به تازهترين آن و سرگرم نعمتم مساز مَدّاً يَقْسُو مَعَهُ قَلْبِي، وَلاٰ تَقْرَعْنِي قٰارِعَةً يَذْهَبُ لَهٰا بَهٰائِي، وَ همچنانكه سختگردد با آن دلمن و مبتلايم مگردان ببلائى كه برود به جهت آن آبروى من و لاٰتَسُمْنِي خَسِيسَةًيَصْغُرُ لَهٰا قَدْرِي، وَلاٰ نَقِيصَةً يُجْهَلُ مِنْ أَجْلِهٰا مشهورممساز به صفتىكه كمگردد بدان جهت قدر من و نه بصفت نقصىكه مجهولگردد بخاطر آن مَكٰانِي، وَلاٰ تَرُعْنِي رَوْعَةً أُبْلِسُ بِهٰا، وَلاٰ خِيفَةً أُوجِسُ دُونَهٰا، مكانت من و مترسان بترسى كه نااميد گردم بسبب آن و نه بيمى كه در باطن جانم استوار گردد اجْعَلْ هَيْبَتِي فِي وَعِيدِكَ، وَحَذَرِي مِنْ إِعْذٰارِكَ وَإِنْذٰارِكَ، «اما» قرار ده ترس مرا در وعدۀ عذاب خود واينكه بيمناك گردم از اتمام حجّت و وعيد تو