114أَيٰادِيهِ عِنْدِي لاٰتُحْصىٰ، وَنِعَمُهُ لاٰتُجٰازىٰ، يٰامَنْعٰارَضَنِي بِالْخَيْرِ بشماره نيايد و نعمتهايش را تلافى ممكن نباشد اى كه روبرو شد با من به نيكى وَالْإِحْسٰانِ، وَعٰارَضْتُهُ بِالْإِسٰاءَةِ وَالْعِصْيٰانِ، يٰامَنْهَدٰانِي لِلْإِيمٰانِ و احسان ولى من با او به بدى و گناه روبرو شدم اى كه مرا به ايمان هدايت كرد مِنْ قَبْلِ أَنْ أَعْرِفَ شُكْرَ الاِمْتِنٰانِ ، يٰا مَنْ دَعَوْتُهُ مَرِيضاً فَشَفٰانِي ، پيش از آنكه بشناسم طريقۀ سپاسگزارى نعمتش را اى كه خواندمش در حال بيمارى و او شفايم داد وَعُرْيٰاناً فَكَسٰانِي ، وَجٰائِعاً فَأَشْبَعَنِي ، وَعَطْشٰانَ فَأَرْوٰانِي، وَذَلِيلاً و در برهنگى و او مرا پوشاند و در گرسنگى و او سيرم كرد و در تشنگى و او سيرابم كرد و در خوارى و فَأَعَزَّنِي ، وَجٰاهِلاً فَعَرَّفَنِي ، وَوَحِيداً فَكَثَّرَنِي ، وَغٰائِباً فَرَدَّنِي ، او عزتم بخشيد و در نادانى و او معرفتم بخشيد و در تنهايى و او فزونى جمعيت به من داد و در دورى از وطن و او بازم گرداند وَمُقِلّاً فَأَغْنٰانِي ، وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنِي ، وَغَنِيّاً فَلَمْ يَسْلُبْنِي ، و در ندارى و او دارايم كرد و در كمكخواهى و او ياريم داد و در ثروتمندى و او از من سلب نفرمود وَأَمْسَكْتُ عَنْ جَمِيعِ ذٰلِكَفَابْتَدَأَنِي. فَلَكَالْحَمْدُ وَالشُّكْرُ، يٰامَنْ و (هنگامى كه) از همۀ اين خواستهها دم بستم تو آغاز كردى پس از آن تو است حمد و سپاس اى كه أَقٰالَ عَثْرَتِي ، وَنَفَّسَ كُرْبَتِي ، وَأَجٰابَ دَعْوَتِي ، وَسَتَرَ عَوْرَتِي ، لغزشم را ناديده گرفت و گرفتگى را از من دور كرد و دعايم را اجابت فرمود و عيبم را پوشاند وَغَفَرَ ذُ نُوبِي ، وَبَلَّغَنِي طَلِبَتِي ، وَنَصَرَنِي عَلىٰ عَدُوِّي ، وَإِنْ و گناهانم را آمرزيد و به خواستهام رسانيد و بر دشمنم يارى داد و اگر بخواهم