118دَعَوْتُكَ وَاسْمَعْ نِدٰائِيإِذٰا نٰادَيْتُكَ، وَأَقْبِلْ عَلَيَّ إِذٰا نٰاجَيْتُكَ، فَقَدْ تو را خوانم و بشنو صدايم را هر گاه تو را صدا زنم و رو به من كن هرگاه با تو راز گويم زيرا هَرَبْتُ إِلَيْكَ، وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ،مُسْتَكِيناً [مِسْكِيْناً] لَكَ مُتَضَرِّعاً من به سوى تو گريختم و پيش رويت ايستادم در حال بيچارگى و فروتنى به درگاهت إِلَيْكَ، رٰاجِياً لِمٰالَدَيْكَ ثَوٰابِي،وَتَعْلَمُمٰافِينَفْسِي،وَتَخْبُرُ حٰاجَتِي، و اميدوارم ثوابم را كه در پيش تو است و تو آنچه را من در دل دارم مىدانى و حاجتم را آگاهى وَتَعْرِفُ ضَمِيرِي، وَلاٰ يَخْفىٰ عَلَيْكَ أَمْرُ مُنْقَلَبِي وَمَثْوٰايَ، وَمٰا و از نهادم باخبرى و سرانجام كار و سرمنزل من بر تو روشن است و نيز آنچه را ارِيدُ أَنْ ابْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِي وَأَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتِي، وَأَرْجُوهُ مىخواهم از گفتارم بدان لب گشايم و آن طلبى را كه مىخواهم به زبان آرم و اميد آن را براى لِعٰاقِبَةِ أَمْرِي، وَقَدْ جَرَتْ مَقٰادِيرُكَعَلَيَّ يٰاسَيِّدِي فِيمٰا يَكُونُ مِنِّي سرانجام كارم دارم، اى آقاى من مقدّرات تو بر من جارى گشته در آنچه از من تا إِلىٰ آخِرِ عُمُرِي مِنْسَرِيرَتِي وَعَلاٰنِيَتِي، وَبِيَدِكَ لاٰ بِيَدِ غَيْرِكَ آخر عمر سر زند چه از كارهاى پنهانم و چه آشكارم و بدست تو است نه به دست ديگرى كم زِيٰادَتِي وَنَقْصِي وَنَفْعِي وَضَرِّي، إِلٰهِي إِنْ حَرَمْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي و زياد شدن و سود و زيان من خدايا اگر تو مرا محروم كنى پس كيست كه يَرْزُقُنِي، وَإِنْ خَذَلْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُنِي، إِلٰهِي أَعُوذُ بِكَ روزيم دهد و اگر تو خوارم كنى پس كيست كه ياريم دهد خدايا پناه برم به تو