97دستاوردشان گرفتيم.»
ولى سؤال اين است كه: چرا از اين اصل به جملۀ «بد الله في قوم يونس » تعبير مىشود؛ چون مفاد ظاهرى آن اين است كه براى خدا مخفى بود سپس چيز جديدى آشكار گشت و ارادۀ قطعى بر اين تعلّق گرفته بود كه آنان را كيفر دهد، سپس تبدل رأى به او دست داد.
پاسخ آن روشن است و آن اين كه به كار بردن اين لفظ دربارۀ خدا، از باب «مجاز» است نه حقيقت، همچنان كه به كار بردن لفظ «مكر» و «استهزاء» در مورد خدا از باب مجاز است؛ چنان كه مىفرمايد:
أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللّٰهِ فَلاٰ يَأْمَنُ مَكْرَ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخٰاسِرُونَ 1
«آيا از مكر و حيلۀ خدا مطمئن گشتهاند، از مكر خدا جز قوم زيانكار كسى مطمئن نمىباشد.»
و علت به كار بردن اين جمله كه: «با مقام ربوبى سازگار نيست» اين است كه يك چنين جريانى از نظر بشرهاى عادى نوعى «بدا» است؛ يعنى ظهور پس از خفا