82داد و گفت:
«كَيْفَ رَأَيتِ صُنْعَ اللّٰهِ بِأَخيٖكِ وَ اهْلِ بَيْتِكِ؟»
[ رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه ديدى؟]
بانوى قهرمان با بيانى كه حكايت از كمال ايمان و تسليم او در پيشگاه با عظمت حقتعالى مىكرد با لحنى افتخارآميز و تكاندهنده و كوبنده جواب داد:
«ماٰ رَأَيتُ الاّ جَميلاً هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ كَتَبَ اللّٰهُ عَلَيْهِمُ الْقَتْلَ فَبرَزُوا الىٰ مَضاٰجِعِهِمْ وَ سَيَجْمَعُ اللّٰهُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُم فَتُحاجُّ وَ تُخاٰصَم فَانْظُر لِمَنْ يَكُونَ الفَلْجُ يَوْمَئِذٍ هَبَلَتْكَ امُّكَ يابنَ مَرْجاٰنَة»!
[ من جز نيكى نديدم. اينان مردمانى بودند كه خداوند كشته شدن (و شهادت در راه حق) را براى آنها مقدّر فرموده بود و آنان نيز (با كمال افتخار) به آرامگاه خود شتافتند... ولى بدان كه بزودى خداى (با عظمت) ميان تو و ايشان جمع خواهد كرد و تو را مورد بازخواست و احتجاج قرار خواهد داد. پس نگران باش كه در آن روز پيروزمند چه كسى خواهد بود (تو يا آنها)؟ اى پسر مرجانه! مادر به عزايت بنشيند!]
دختر قهرمان على عليه السلام با اين چند جملۀ كوتاه هم از حريم خداى تعالى دفاع كرد و هم از نهضت مقدس برادر و خاندان بزرگوارش و ضمناً او را از كيفر سختى كه در انتظارش بود بيم داد و در پايان نيز صولت و قدرت او را با كمال شجاعت درهم شكست، و راه را براى اعتراض ديگران گشود و روىهم رفته ، درسى همبه مادران و