80
وَ هِيَ مُتَنَكِّرَةٌ»
[ هنگامى كه زينب به مجلس پسر زياد در آمد پستترين جامه را پوشيده بود و بهطور ناشناس وارد شد.]
و در «منتخب» طريحى استكه:
«وَ كاٰنَتْ تَتَخَفَّى بَيْنَ النِّساٰءِ وَ هِيَ تَسْتُرُوَجْهَها بِكُمِّها لِاَنَّ قِناٰعَها اخِذَ مِنْها».
[ خود را در ميان زنان مخفى مىكرد و صورت خود را با آستين مىپوشانيد چون مقنعهاش را از او گرفته و ربوده بودند.]
در تاريخ طبرى و ابناثير آمده است كه زينب عليها السلام در گوشهاى نشست و زنان و دختران دور او را گرفتند. به هر صورت پسر زياد متوجه وى شد و پرسيد: اين زن كيست؟ كسى پاسخ او را نداد. براى بار دوّم و سوّم سؤال كرد. و در اين هنگام يكى ازكنيزان پاسخ داد:
«هٰذِهِ زَيْنَبُ بِنْتُ فاٰطِمَة بِنْتِ رَسُولِ اللّٰه صَلّى اللّٰه عَلَيهِ وَآلِه»
[ اين زن زينب دختر فاطمه دختر رسولخدا صلى الله عليه و آله است.]
پسر زياد كه سرمست جنايات و پيروزى خود بود ، همينكه آن بانوى معظمه را شناخت درصدد برآمد تا پيروزى خود را بهرخ دختر بزرگوار على عليه السلام بكشد و درضمن از اين مجلس و مكالمۀ با زينب يك استفادۀ تبليغاتى هم بهنفع حكومت خونخوار و رسواى يزيد بكند، ولى فكر نمىكرد طرف مكالمه و سخنش ، شيرزن تاريخ و