60ضمناً براى ثبت در تاريخ ، جزئيات اين جنايت عظيم را يادآورى مىكند، و حتى تاريخ آن را با ذكر روز ، بيان وكار موّرخان را آسان مىكند. او اين مسؤوليّت را نيز خود انجام مىدهد و در پايان نيز يكى از فضايل و كرامات بزرگ پدرش على عليه السلام را نيز كه شايد بهدست فراموشى سپرده شده بود و يا بهدست بنىاميه و دشمنان ازبينرفته بود در خاطرهها زنده و تجديد مىكند و اجر و پاداش نقل حديث در فضايل پدرش را نيز كه يكى از عبادتهاى بزرگ ، بخصوص در آن محيط و زمان بوده به دست مىآورد! و... 1
و خلاصه كارى مىكند كه راوى حديث مىگويد:
«فَأَبْكَت وَ اللّٰهِ كُلَّ عَدُوٍّ وَ صَديٖق...»!
[ به خدا سوگند زينب كارى كرد كه هر دشمن و دوستى را به گريه انداخت.]
راوى نگفته است كه خود زينب هم در هنگام بيان آن سخنان گريه مىكرد يا نه! و معلوم نيست آن بانوى پرتحمل و شكيبا درآن فرصت حساس تحت تأثير آتشسوزان دل قرار گرفته و اشك و گريه او را بىتاب كرده باشد، اما آنچه براى او اهميت داشت همان گريۀ تماشاچيان و بخصوص دشمنانى بود كه سخنان او را مىشنيدند و اينگونه تحت