59
المُصْطَفى، بِأَبِي خَديٖجَة الكُبْرى، بِأبي عَلِي المُرْتَضى، بِأبِي فاٰطِمَةَ الزَهْراٰءِ سَيِّدة النِّساٰءِ، بِأَبي مَنْ رُدَّتْ لَهُ الشَّمسُ حَتّىٰ صَلَّى 1».
[ يا محمد! (بنگر كه) كه دختران تو اسير و فرزندانت مقتول و كشته شدهاند، و باد صبا بر آنان مىوزد و اين حسين(تو) است كه سرش را از قفا بريدند و عمامه وردايش را ربودند. پدرم بهفداى آنكس كه روز دوشنبه 2 سپاهش به تاراج رفت، پدرم بهفداى آن كس كه بندهاى خيمههاى او را گسستند، پدرم بهفداى كسى كه به سفر نرفته است تا اميد به بازگشت او باشد و مجروح و زخمدار نيست تا بتوان او را مداوا كرد! پدرم به فداى آن كس كه از محاسن او خون مىچكد! پدرم به فداى آن كس كه جدش محمد مصطفى است، پدرم بهفداى آن كس كه جدش پيغمبر خداست، پدرم بهفداى محمد مصطفى و خديجۀ كبرا و على مرتضى و فاطمۀ زهرا بانوى زنان جهانيان، پدرم بهفداى آن كس كه خورشيد براى او بازگشت تا نماز بگذارد!]
در اين سخنان نيز دختر با شهامت على و زهرا عليهم السلام سخن خود را در قالب مرثيه و به عنوان گريهو زارى بركشتۀ برادر، از اسارت دختران پيغمبر صلى الله عليه و آله و كشته شدن فرزندان آن حضرت شروع مىكند، و اين جنايات غيرقابل جبران را كه بهدست همان شنوندگان و تماشاچيان صورت گرفته بود به يادشان مىآورد و رسوايى و ننگى كه با كشتن فرزند دلبند پيغمبر براى خود خريد بودند به رُخِشان مىكشد و