133بعد از آن هم ممكن است با فيزيوتراپى و تستهاى ورزشى بهبود يابد و ممكن است كه سكتۀ مجدد كند و تمام بدنش فلج شود.
فرداى آن روز، بعد از نماز مغرب و عشا كه از مسجد شريف نبوى خارج شدم، بسيار گريه كردم و از حضرت صديقۀ طاهره شفاى مادرم را خواستم و تا ساعت سه بعدازظهر در كوچههاى مدينه سرگردان بودم و توان رفتن به بيمارستان را نداشتم بالاخره به بيمارستان رفتم و به محض ورود به اتاق، مادرم را در حالى كه روى تخت نشسته بود و دست و پاى خود را تكان مىداد، مشاهده كردم. با ديدن من به گريه افتاد و فرياد زد: «شفا گرفتم، شفا گرفتم!»
من كه متحير شده بودم، گريه كردم و به دنبال دكترها دويدم، آقاى متكلم و چند نفر ديگر به اتاق ايشان آمدند و با ديدن وى، در حالى كه نمىتوانستند باور كنند، در پاسخ سؤال من كه آقاى دكتر! معجزه شده است؟ گفتند: نمىدانيم، ولى بسيار غير طبيعى است.
پس از آنكه بر اعصاب خود مسلط شدم، از مادرم