95پرسشى كه همواره براى شيعه مطرح بوده اين است كه واقعاً چه چيزى اين عده از مهاجرين و انصار را واداشت تا قبل از پرداختن به مراسم خاكسپارى پيامبر(ص) به فكر جانشينى او بيافتند؟!
اهل سنّت در پاسخ اين پرسش از بيم فتنه سخن مىگويند و در خيرخواهى اين گروه ترديدى به خود راه نمىدهند. در حالى كه شيعه با توجّه به پارهاى شواهد تاريخى و قرائن تأمّل برانگيز نسبت به اين ماجرا چندان خوشبين نبوده است.
از نگاه شيعه، نه تنها گردهمآيى سقيفه به
جلوگيرى از فتنه نيانجاميد، كه خود آغازگر فتنهاى سترگ گرديد، و روند اختلاف امّت با نداى «منّا امير و منكم امير» آغاز شد! به هر حال پس از مجادلاتى كه در سقيفة بنى ساعده ميان مهاجر و انصار رد و بدل شد، مهاجرين با تمسك به خويشاوندى با پيامبر(ص) ادعاى اولويت كردند 1 و با توجّه به اختلافاتى كه ميان خود انصار بود بر آنان پيروز آمدند.
نكتۀ تاريخى جالب و قابل تأمّل اين است كه در همان هنگام عدهاى از انصار مىگفتند كه جز با على(ع) بيعت نخواهند كرد. 2 اما به زودى صداى
اينان در ميان ازدحام ديدگاهها و جوسازىها محو گرديد. آنچه سرانجام بر كرسى نشست ديدگاه برخى مهاجرين به ويژه عمر بن خطاب بود كه بيعت با ابو بكر بن ابىقحافه را پيشمىنهاد.
دليل او براى اين پيشنهاد سالخوردگى، تجربه و پختگى ابوبكر بود؛ چيزى كه از نگاه شيعه براى تصدّى خلافت و امامت جامعه كافى به شمار نمىرود.
نكتهاى كه بايد مورد تأكيد قرار گيرد آن است كه بر خلاف نظر اهل سنّت دربارۀ خلافت ابوبكر هيچ اجماع و اتفاق نظرى در ميان مهاجرين و انصار واقع نشده است. چهآنكه از نظر تاريخى ترديدى وجود ندارد كه
اوّلاً بنى هاشم به عنوان خاندان پيامبر(ص) و بخش مهمّى از مهاجرين مانند عباس بن عبد المطلب، فضل بن عباس، زبير بن عوام، خالد بن سعيد، مقداد بن عمرو، سلمان فارسى، أبوذر غفارى، عمار بن ياسر، براء بن عازب و ديگران در سقيفة بنى ساعده حضور نداشتهاند، 3
ثانياً آنان و به ويژه على (ع) پس از آگاهى از بيعت با ابو