40فرومىماندند و آشكارا نسبت به بسيارى مسائل دينى ابراز جهل مىنمودند.
مايۀ شگفتى و تأسّف است كه بسيارى از اهلسنّت رجوع به پيشوايان مختلف مذاهب و پيروى از مبانى و ديدگاههاى فقهى فقيهانى چون مالك بن انس، ابوحنيفه، شافعى و ابن حنبل را قابل قبول مىدانند و به سختى از آن دفاع مىنمايند و حتّى بر ضرورت تقليد يكى از اينان پاى مىفشارند، اما رجوع به پيشوايان اهل بيت(عليهم السلام) و پيروى از مبانى و ديدگاههاى فقهى خاندان پاك پيامبر (ص) كه نزديكترين مردم به آن حضرت و آشناترين آنان با ابعاد مختلف اسلام بودهاند را برنمىتابند و حتّى به عنوان مذهبى در رديف ساير مذاهب اسلامى برنمىشمارند.
اين در حالى است كه شيعه بر خلاف اهل سنّت كه براى تقليد از پيشوايان چهارگانۀ خود دليلى از شرع نمىشناسند، براى پيروى از خاندان پيامبر (ص) و پيشوايان دوازدهگانۀ خود دلايل و مستندات تاريخى و روايى فراوان دارد. هر چند در دهههاى اخير عدّهاى از عالمان نيكانديش اهل سنّت در اين ديدگاه غير منصفانۀ تاريخى تجديد نظر كردند و با به رسميت شناختن مذهب اهل بيت(عليهم السلام) به عنوان يكى از مذاهب معتبر اسلامى گامى قابل تقدير به سوى تقريب مذاهب برداشتند. يكى از اين عالمان نيكانديش مرحوم