96كسى هست كه از شهر مكّه آمده باشد؟ در پاسخش گفتم: آرى. گفت: آيا مىدانى ميان زمزم و حجر چه مقدار فاصله است؟ گفتم: نمىدانم، مگر اينكه از روى حدس و تخمين بگويم. گفت: امّا من مىدانم، آب زمزم از زير حجر جارى است و اگر نزد من يك تشت از آن آب باشد، دوستتر دارم تا اينكه تشتى پر از طلا داشته باشم.» 1
فاكهى همچنين از قول يكى از اسراى مسلمان كه در سرزمين روم اسير شده بود نقل مىكند كه گفت:
«مرا نزد پادشاه بردند، او از من پرسيد: از كدام شهرى؟ پاسخ دادم: از شهر مكّه هستم! گفت: آيا «هزمة جبريل» را مىشناسى؟ گفتم: آرى. پرسيد: آيا «برّه» را مىشناسى؟ پاسخ دادم: آرى. گفت: آيا نام ديگرى براى آن به ياد دارى؟ گفتم: آرى، امروزه به «زمزم» شهره است. اين اسير مسلمان مىافزايد:
آنگاه پادشاه از بركات زمزم سخن گفت و افزود: حال كه چنين گويى، ما در كتابهايمان خواندهايم كه اگر كسى به مقدار سه كف از آن آب بر سر بريزد، هرگز خوار و ذليل نگردد.» 2