80«هاجر به سوى فرزندش برگشت و ناگاه ديد كه پاشنۀ پاى كودك در آب است. او اطراف آب را مسدود كرد و آب بند آمد و اگر آن را رها مىساخت همچنان جريان مىيافت.»
اين روايت نيز مانند روايت قبلى تصريح يا اشارهاى ندارد كه عامل جوشش آب چه بوده است و فقط از قرار داشتن پاى اسماعيل در آب سخن مىگويد.
3 - روايت ديگر، حديثى است كه بحار از محاسن به اسناد خود از ابن ابىعمير و او از معاويه بن عمار، از امام صادق عليه السلام نقل كرده و در بخشى از آن روايت آمده است:
«هاجر با ديدۀ گريان به صفا رفت و بانگ برآورد: «آيا در اين وادى انيسى هست؟» جوابى نشنيد. به مروه آمد و همان سخن را تكرار كرد پاسخى نشنيد و تا هفت مرتبه اين رفت و آمد ادامه يافت. در شوط هفتم جبرئيل فرود آمد و به او گفت: اى زن! تو كيستى؟ پاسخ داد: «من هاجر مادر فرزند ابراهيم هستم. جبرئيل گفت: شما را به كى سپرد؟ پاسخ داد: من به ابراهيم همين گفتم و او جواب داد به خداوند بزرگ. جبرئيل گفت آنكه شما را بدو سپرده، كفايت است. اينك برگرد نزد فرزندت. هاجر به سوى بيت آمد در حالى كه زمزم جوشيده بودو آب مشاهده مىشد و