151حوالى شام بود. 1
روايت ديگر ابن اسحاق:
داستان خواب ديدن عبدالمطّلب و حفر زمزم را ابن اسحاق بهگونهاى ديگر نيز آورده است. او به اسناد خود از على بن ابىطالب عليه السلام نقل مىكند كه: «عبدالمطّلب در حجر خوابيده بود. در خواب كسى به او گفت: «برّه» را حفر كن.
پرسيد برّه چيست؟ پاسخى نشنيد، روز بعد كه در حجر خوابيده بود شنيد كه به او مىگويند: «مضنونه» را حفر كن.
پرسيد: مضنونه چيست؟ و آن روز، ديگر صدايى نشنيد.
فردا شد و بار ديگر همانجا بهخواب رفت. به او گفته شد «طيبه» را حفر كن. پرسيد طيبه چيست؟ و آن نيز گذشت.
فردا شد و به همانجا آمد و خوابيد و در خواب شنيد: زمزم را حفر كن، پرسيد زمزم چيست؟ پاسخ شنيد: آبى كه خشك نشود و نكوهش نگردد؛ «لا تنزف و لا تذمّ» و آنگاه محل آن را براى عبدالمطّلب مشخص كرد.
عبدالمطّلب برخاست و بهكار حفر پرداخت.
قريش گفتند: عبدالمطّلب! اين چه كارى است كه انجام