148زمزم فرمان داد. گويند زمزم پس از توليت فرزندان بزرگ اسماعيل و جُرهم، در دل زمين دفن شده بود تا اينكه عبدالمطّلب مأمور شد آن را حفر كند. عبدالمطّلب نزد قريش آمد و گفت: اى گروه قريش، من مأمورم زمزم را حفر كنم. آنها گفتند: از كجا چنين مأموريتى يافتهاى؟ گفت: نمىگويم. گفتند پس به خوابگاهت برگرد! اگر از طرف خداى بزرگ چنين مأموريت يافتهاى براى تو بيان مىگردد. و اگر اين خواب شيطانى بود، ديگر تكرار نمىشود. عبدالمطّلب به خوابگاه خود برگشت و مجدّداً به او گفته شد:
«اِحفر زَمْزم انَّك ان حَفرتها لَم تَنْدم هِي تراث مِن أبيك الأقدم، لا تنزف الدهر و لا تذم، تسقى الحجيج الأعظم، مثل نعام حافل لم يقسم ينذر فيها ناذر لمنعم فهي ميراث و عقد محكمة ليس كبعض ما قد يعلم و هي بين الغرث و الدم...».
«زمزم را حفر كن، اگر آن را حفر كنى پشيمان نشوى.
آن ميراث پدر پيشين توست. در طول دهر نخشگد و پايان نپذيرد. حج گزاران بسيارى را سيراب كند. مثل چهارپايان پرشيرى است كه آن را نذركننده براى