147بدينوسيله عبدالمطّلب محل چاه را شناسايى كرد و قريش را گفت: «چهار شب است كه مرا به حفر زمزم فرمان مىدهند و اين مايۀ عزت و افتخار ماست». اما قريش وى را يارى ندادند و او با كمك فرزندش حارث به حفر زمزم پرداخت و چون با دشوارىِ اين كار روبهرو شد به درِ كعبه آمد و دستهاى خود را به دعا برداشت و در آن حال نذر كرد كه اگر ده پسر پيدا كند، عزيزترين آنها را قربانى نمايد و حفر را ادامه داد تا به نقطهاى رسيد كه اسماعيل آن را حفارى و اطرافش را سنگچين كرده بود و در اين هنگام به آب دسترسى پيدا كرد و تكبير گفت و قريش نيز تكبير گفتند و خطاب به او اظهار داشتند: اى ابو حارث! اين ميراث (پدران) ماست و ما را در آن سهمى است! و عبدالمطّلب در پاسخ آنان گفت: شما در حفر آن مرا يارى نداديد و اين آب براى هميشه براى من و فرزندان من خواهد بود». 1
همچنين ابن اسحاق با تفصيل بيشتر مىنويسد:
«عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف در حِجْر(اسماعيل) و نزديكى كعبه خوابيده بود، خوابى ديد و بهدنبال آن به حفر