142عظمت اين شخيصت و روح بلند او حكايت دارد.
به همين دلايل بود كه خداوند افتخار حفر زمزم و سقايت حاجيان را به او ارزانى داشت. درست متعاقب پايدارىاش در حرم و وفادارىاش نسبت به بيتاللّٰه بود كه آن خواب تاريخى را ديد و هاتفى وى را مأمور حفر زمزم ساخت.
ازرقى در اخبار مكّه، از زهرى نقل مىكند: نخستين چيزى كه از عبدالمطّلب، فرزند هاشم، جدّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله به ياد مانده، اين است كه قريش با شنيدن خبر هجوم ابرهه، از مكّه گريختند امّا عبدالمطّلب كه جوانى برومند بود گفت: به خدا سوگند از حرم خدا بيرون نشوم كه عزّت را جاى ديگر جستجو كنم! اين بگفت و در كنار خانۀ كعبه معتكف شد و قريش او را تنها گذاشتند.
آنگاه عبدالمطّلب در قالب يك شعر با خدا راز و نياز كرد و آن شعر اين بود:
«هُمَّ انّ الْمَرء يمنع رحله فامنع رحالك
لا يغلبن صليبهم وضلالهم غدوا محالك»
«بار خدايا! يك مرد از خانه و كاشانۀ خود دفاع مىكند، تو نيز از خانه و كاشانهات دفاع كن. و البته كه