139برحذر داشت و از انتقام الهى ترسانيد و گفت: مكّه شهرى است كه ستمكاران را تحمل نمىكند. پس، از خدا بترسيد و حرمت او نگهداريد پيش از آنكه كسانى بيايند و شما را با ذلّت و حقارت از حرم بيرون كنند و آنگاه شما آرزو كنيد كه به طواف خانه بياييد و قادر نباشيد. با اين حال، آنان به هشدارهاى وى اعتنايى نكردند. از اين رو عمرو دو غزال طلايى كه در كعبه بود و شمشيرهاى نقره را كه جزو اموال كعبه بودند، شبانه برداشت و براى آنكه از دست نرود به طور مخفيانه در چاه زمزم پنهان كرد و از آن پس خداوند خزاعه را بر آنان مسلط كرد تا جرهم را از حرم بيرون راندند و توليت كعبه و حكومت مكّه را به دست گرفتند و اين جريان ادامه يافت و محلّ زمزم سالها همچنان ناشناخته ماند. 1
برخى ديگر از مورّخان، جريان را به گونهاى ديگر نوشتهاند: آنها مىگويند: يكى از سران مكّه به نام «مضاض بن عمرو جرهمى» در يكى از درگيرىها شكست خورد و احساس كرد كه دشمن به زودى وى را از مكّه بيرون خواهد راند، اينجا بود كه تصميم گرفت دشمن را از