70
خرپوت 1
منزل بيستم «خرپوت»، مسلمى دارد، «عمر بن خالد»، جوانى است هجده ساله، تازه پدرش مرده بود، جاى پدر او را نشانده بودند، چند نفر از اهل آن قصبه، ريشسفيدها جمع مىشوند، به امر و نهى آن ولايت مىرسند، در باب اجرتِ مال تاتارخانه، با حقير گرفت و گيرى كرد. به اين مناسبت كه اين قصبه تعلق به والى «خارپوت» دارد، تو از آن والى حكم ندارى، بالاخره وجه نداديم. يك لوله تفنگ به عنوان رهن داديم كه بسپارند در منزل «اورفه» وجه بدهم، از عقب تفنگ را پس فرستاده، و عذر زياد خواسته بود، سوار مستحفظ همراه نمود كه مهمان دولت است.
توضيح
لفظ خرپوت مأخوذ از «كارپرت» است، كه در زبان ارمنى [معنى] قلعه سنگى را دارد، و رسمالخط آن همين است كه در فوق نوشته شد، امروز، مركز ولايت، «معمورة العزيز» و در ترتيب ولايات، از ولايات درجۀ ثالثه محسوب است.
در تواريخ قديمه، اسم اين شهر را «حِصن زياد» ضبط كردهاند، در شمال غربى «ديار بكر» واقع، و صد كيلومتر از آن شهر دور است. در تحرير جديد، سى و پنج هزار نفس، ثبت دفتر نفوس شد.
يك كُتُب خانه 2 عمومى، كه داراى پنجهزار كتب نفيسه خطى است و [همچنين] تلگرافخانه، مريضخانه، مكاتب رشدى و اعدادى، و سربازخانهها[ى] منظم، و انبار اسلحه و ارك حكومت، و اصلاح خانه دارد. متاعش پارچههاى حرير با قيمت، و پنبه بادوام است. تمامى دهاتش معمور و محصول خيز است. پنبه، حرير، برنج، ترياك، انواع بقولات و حبوبات و ميوهجات در او حاصل مىشود. علما و شعرا و محبوب و محبوبهاش كثير، و مثل ساير است.