156پنجره دارد، اگر چه اكنون راهش را بستهاند، اما در قديم الّايام باج گيران در اين اطاق مسكون بودهاند، اين پل را در سال هزار و هفتاد هجرى، «امير احمد» نامى تعمير كرده است، چون بعض سنگهاى تاريخى افتاده فقط (سه .... و ثما ... و حمسه ....) به خط كوفى خوانده مىشود. (انتهى)
منزل شانزدهم محمودى
از شعباتِ كوهِ «الند» است، هشت ساعت، آبادى ندارد، مرتعى است با صفا، ميان درّۀ وسيع، يك پارچه آن درّه گُلْ است و رياحين، حقير اكثر ييلاقهاى ايران را ديدهام، به اين خوبى و اين وسعت ييلاق نديده بودم، ييلاق ايلات «وان» و «خوى» اين جا است.
درّه محمودى
ييلاقى است خيلى واسع، بهتر از ييلاق «لار» و «چمن سلطانيه»، دو رودخانه معتبر از اين ييلاق به «درياچه وان» مىريزد، در سمت جنوبى ييلاق، قلعهاى است موسوم به «قلعۀ خوشاب»، عمارت عالى مخروبهاى دارد، اين قلعه را «عمر بيك» نامى، از امراى اكراد «محمودى» بنا نموده است، اكنون مركز قضاى «محمودى» است، در زمستان دو هزار خانه در اين قصبه جمع مىشود، اما تابستان احدى نمانده به همين ييلاق مىكوچند.(انتهى)
روز ديگر كه منزلِ ما اوّل خاك عجم بود، اين حاج بيچاره از طلوع آفتاب بدون بلد 1واثر، راه به كوه و صحرا قدم زدند، و به جائى نرسيدند، نيم ساعت به مغرب مانده، بناى آمدن برف شد و كار مردم نزديك به هلاكت رسيد، بى اختيار در همان صحرا منزل كرديم، پنجاه روز از عيد رفته، زمين برف، آسمان برف، نه آذوقۀ مال، 2 نه غذاى انسان، هيمه و ذغال مقابل طلا، طلا يعنى، چه برابر جان شيرين بود، نه جاى رفتن و نه پاى ماندن (مبادا كار كس زين گونه مشكل) اين مخلوق نابلد، اناثا و ذكوراً، مستعد مرگ و