109است، موافق ديوارهاى خانه، و از خود ابريشم، لفظ «لا اله الّا اللّٰه محمد رسول اللّٰه»، به قسم طاق و نيم طاق، و با رفتن پوش مدور، اين الفاظ مبارك را در آوردهاند، خداوند عالم به «پادشاه ايران» نصرت دهد، لفظ مبارك ميمونِ جناب مستطاب، سلطان حقيقى و مولاى واقعى، «اسد اللّٰه الغالب على بن ابى طالب» را، ملحق به آن دو لفظ شريف نموده، «على ولّى اللّٰه» روحى و جسمى له الفداه را هم ملحق نمايند، كه انصافاً حسرت و آرزويى است در دل حقير. اى حقير، اى بيچارۀ حقير، كه سجاف 1 بيابانها شدهاى (اى بسا آرزو كه خاك شود).
خلاصۀ مطلب، روز عيد اضحى، «امير حاج مصر»، پوش نو را با ساز و نقاره وارد «مسجد الحرام» نموده، پوش كهنه را خدّام «بيت اللّٰه»، كه بيست نفر خواجه سياه از دولت، دائماً هستند، مثل «مدينۀ منوّره» با جيره و مواجب، و هنگام مراجعت خلعت موافق شان و منصب خودشان، «صرّه امينى» به آنها تسليم مىكنند، همان خدام خاصّه نردبانها گذارده به «بام خانه خدا» مشرف مىشوند، همان پوش نو را مشرف مىگردانند، و آن بيچاره پوش كهنه را بى نصيب از خدمت خانه مىكنند، محسوس است كه وقتى كه پوش كهنه را پايين مىكنند، آه و ناله و فرياد او شنيده مىشود. (پوش) نو را وقتى بلند مىكنند آشكار است كه اظهار شعف مىنمايند، راوى اين فقرات حاجىها هستند اگر چه حقير ايستاده بودم و به جز صداى قرقره 2، چه در وا كردن پوش كهنه، و چه در بالا كشيدن پوش نو چيز ديگر نفهميدم، خدا كند اين كتابچه به نظر حاجىها نرسد، خاصه حاجى دهاتى كه حقير را تكفير مىكنند، سهل است، جمع مىشوند و شهادت مىدهند كه به زيارت مشرف نشدى.
گفتگو در مسجد الحرام
چنان كه يك نفر حاجى، از رفيقش تحقيق نمود كه چرا دور اين خانه مىگردند و طواف مىكنند؟ گفت آخر خانه خدا است، آن مرد سائل گفت: در ده ما هم مسجد است