75هميشه با كسانى مسافرت مىكرد كه او را نشناسد و شرط مىكرد كه خدمت با او باشد!
در سفرى يكى از همسفران آن حضرت را شناخت و به دوستانش معرفى كرد، آنها دست و پاى حضرت افتادند و مىگفتند اى فرزند رسول خدا، مىخواستى ما را به آتش جهنم اندازى! اگر به دست و زبان، از ما جسارتى مىشد تا نهايت روزگار هلاك مىشديم، تو را چه بر اين كار داشت؟ فرمود يك بار با مردمى سفر كردم كه مرا مىشناختند و به خاطر حرمت رسول خدا، با من چنان رفتار كردند كه مستحق نبودم. از آن زمان، ديگر كتمان و ناشناسى را بيشتر دوست مىدارم.
* اگر رفيقى بيمار شد مستحب است كه كمتر از سه روز او را وانگذارند.
* مستحب است كه خويشان و دوستان را هنگام سفر اطلاع دهد و از يك يك عفو و گذشت بطلبد.
* قرضهاى خود را بدهد و يا به خويشان وصيت كند.
* حقوق زن و فرزند و كسان را معين نمايد.
* براى حركت به سوى خدا و سفر حج، چنان زندگى خود را سامان دهد و رشتههاى علاقه به غير خدا را بگسلاند كه خود را در حال مرگ اختيارى و نورانى ببيند.
* نمازها و دعاهايى را كه هنگام سفر دستور دادهاند فراموش نكند.
* هنگام سوار شدن و استقرار بر مركب بگويد: