180آبفروشها مثل نالۀ مستانه گربههاى نر، از دور به گوش مىرسيد؛ «آى ماى!» از بس از صبح تا نيمه شب اين صدا را در كوچههاى مكه شنيدهايم از دور به آن آشناييم. درحالى كه چوبى روى شانه گذارده و دو طرف آن دو سطل آب آويزان كرده، نزديك آمد؛ چند؟ سه رسال! آخرش دو ريال.
پس از اداى نماز، از چادر بيرون آمدم. ماه و ستارگان از بالا نورافشانى مىكنند. اين بيابان از چادرها و احرام پوشان، سراسر سفيدپوش است. از ميان چادرها و از اعماق بيابان مانند كندوى زنبور عسل همهمۀ ذكر و دعا شنيده مىشود. دلم مىخواهد تا صبح در ميان اين چادرها كه هزارها مردم مختلف و يك رنگ را دربردارد، راه بروم ولى جرأت آنكه چند قدمى دور شوم ندارم، چون ممكن ا ست كه ديگر چادر را پيدا نكنم!
شب نهم مستحب است كه حاجيان در منا باشند، ولى اين سنّت رعايت نمىشود. حاجيان هم از خود اختيارى ندارند! در عرفات، واجب توقّف از هنگام زوال تا غروب آفتاب است. ركن توقف نمودن بين زوال و غروب است، گرچه چند دقيقه باشد اگر واجب ترك شود معصيت است و اگر ركن عمداً ترك شود حج باطل است.
طلوع فجر و بانگ اذان، مانند شيپور جنگ در اردوگاههاى بزرگ، در ميان چادرها جنب و جوشى پديد آورد. در تمام بيابان دسته دسته صفوف نماز تشكيل شد؛ كم كم آفتاب بالا آمد. شدّت تابش عمودى آفتاب چشم را مىزند. هوا به شدّت گرم شد به طورى كه بيرون آمدن از