179يكى از كوههاى مكّه، مقابل محل مطوّف جمع شده، منتظر وسيلۀ حركتيم. قدرى از شب گذشت نام ما را خواندند، با اثاث لازم و سبك سوار كاميون شديم. ماشين از كوچههاى تنگ و خلال ماشينهاى زياد، به زحمت رد شد. از ميان دو رشته كوه شرقى و غربى، قدرى به طرف شمال رفت، آنگاه به طرف دست راست و به سوى مشرق پيچيد. بانگ ذكر و تلبيه و تكبير و نيز نعره و بوق ماشينها در ميان شنزار و پست و بلندى درّهها، كوه و دشت را پرصدا كرده است! شعاع مضطرب چراغهاى ماشين از پايين، نور آرام و سرد ماهتاب از بالا، بر سينه و خلال كوههاى سياه و مهيب آرام و پيكر سفيد احرام پوشان متحرك تابيده، سكوت عميق كوههاى سياه طبقات الارضى با حركات بىقرار رهروان خداجو، منظرۀ مهيبى از سكوت و حركت پديد آورده است! ماشينها در طول و عرض يكديگر، از زمينهاى شنزار و روى تخته سنگها و از خلال كوههاى منا پيش مىروند، ناگاه به فضاى بلند و بازى رسيديم.
عرفات
تا چشم كار مىكند، چادرها پهلوى يكديگر ديده مىشود! اينجا بيابان عرفات است. ماشين از ميان چادرها گذشت، تا در محلى كه چادرهاى مطوف ما زده شده بود ايستاد. با لباس سبك احرام، چابك از ماشين پياده شده چادرى را اشغال كرديم. روى بوتههاى خار و خاك نرم، بساط پهن كرده و همه چيز داريم. آنچه نداريم آب است. صداى