177منتظر بوديم بدانيم از اين ملاقات براى امور بينالمللى - اسلامى يا اصلاح امر حاج و حجاج ايرانى چه نتيجهاى گرفتهاند، ولى بيشتر تعريف اتاق و خانه و كيفيت پذيرايى بود! يكى از ملاقات كنندگان مىگفت:
«جات خالى بود فلانى، هواى اتاق وليعهد مثل دربند خنك بود!»
حركات بعضى از همراهان چنان زننده بود كه مأموران سعودى را متوجه خود مىكرد. چه بايد كرد؟ ! آفت بيشتر به ميوههاى شيرين مىرسد!
ظهر شد و بانگ اذان از دل مسجدالحرام برخاست! دو اثر صفوف در مدت چند دقيقه پشت هم منظم گرديد. مسجد تا راهروها پر شد. بعضى از مأموران كه وظيفهشان مراقبت از آيتالله بود از همين جا اقتدا كردند. بهجا بود، چنانكه در دستورات ائمۀ طاهرين: هست، ما هم به صف جماعت مىپيوستيم! ولى نشستيم تا نماز تمام شد. بعضى از مأموران با تعجّب نگاه مىكردند. از آيتالله درخواست نمودم كه بلافاصله براى نماز برخيزند و ايشان برخاستند. عدّهاى از حجاج ايرانى هم با ما به راه افتادند. مأموران انتظامى سعودى هم راه باز مىكردند. وارد مسجد شديم. عدهاى از حجاج مصرى و غير مصرى ايستاده، تماشا مىكردند. ما مشغول نماز شديم. حجاج آيتالله را به يكديگر نشان مىدادند؛ از اين توجه و احترام و نام و آوازه براى نزديكى مسلمانان و از ميان رفتن سوء تفاهمات، استفادههاى خوبى ممكن بود برده شود، ولى ايشان دچار نقاهت و فشارهاى فكرى