164شده، ولى از آنجا كه اين شعارها و امتيازات به تدريج ضميمۀ فكر شده، شخص در هر حال، در خواب و بيدارى، در برهنگى و پوشش خود را با آن مىنگرد و اين عوارض جزء ذات شده است.
آن مرد سياسى و اقتصادى و روحانى، در هر حال كه هست و به هر جا كه مىرود، امتيازات و علاقهها و بند و بيلها و شعارهايى را كه به خود بسته، با خود مىبرد.
آن كس كه خود را در لباس و نشان سياستمدارى درآورده و خود را محور اجتماع مىپندارد، آن افسرى كه در پاگون و نشان غرق شده، آن تاجرى كه تجارتخانه و بانك و اعتبارات و ثروت را با شخصيت خود حمل مىكند، آن روحانى كه با لباس گشاد حركات آهسته، خود را مظهر كامل دين و نمايندۀ تامالاختيار خدا و انبيا مىداند! و. . . چون لباس و كلاه، كه نمايندۀ شغل و امتياز است، از او گرفته شد تا حدّى به ذات خود و حقوق خلق و خالق پى مىبرد و چشمش باز مىشود ولى چون اين عوارض به تدريج ضميمه با روح گرديده، محتاج به تكان شديدتر است تا اين قالبها خُرد شود و بينى تجبّر و تكبر ساييده گردد؛ قال السعى مذلّۀ للجبابرۀ
عَن اَبى بصير قال سَمعتُ اباعبدالله7 يقول:
«ما مِن بُقعَۀٍ أَحَبُّ الَى الله من السَّعْى لأنّه يُذَلُّ فيها كُلُّ جَبّار.»
در اين حريم خانۀخدا، محسوس است كه تكبرها و غرورها مىريزد، كسانى كه عمرى به گوشۀ كفش و كجى و راستى كلاه خود توجه داشتند، در خيابان و بازار و در محل انظار چند قدمى ممكن نبود بدوند يا سبكبار بجهند، در ايجا سر از پا نمىشناسند. سروپاى برهنه،