125گرفته و چشمان برّاقش نمايان بود، جواب خشكى گفت. گفتم مبتلا به دردسر شدهام و سر من طاقت آفتاب ندارد. آيا نزد شما جايز است كه در حال احرام سر را بپوشانم و آيا بايد فديه بدهم؟ با لحن تندى كه مىخواست بفهماند چرا از قرآن بىاطلاعيد، اين آيه را خواند:
«فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَۀٌ. . .»
گفتم: شيخنا اين آيه دربارۀ تراشيدن سر در مورد احصار است آنگاه اوّل آيه را خواندم: «وَأتِمّوا الحَجَّ والعُمرَۀَ لله. . .» ساكت شد، در ضمن به او فهماندم كه ادّعاى شما اطلاع از قرآن است ولى فقط آيات را سطحى حفظ مىكنيد و همين را موجب امتياز خود از ديگر مسلمانان مىدانيد! براى آنكه به او بيشتر بفهمانم كه غرور بىجا دارد، گفتم: شما خود را از جهت تمسّك به دين و عمل به آن، از تمام مسلمانان ممتاز مىدانيد و ديگران را اهل بدعت مىپنداريد، با آنكه بيشتر اعمال شما، بهخصوص نسبت به حجاج، به هيچ وجه با دين مطابق نيست! برآشفت و گفت براى چه؟ گفتم كتب فقهى و فتاواى علماى ما را بنگريد، به اتفاق مىگويند ازالۀ نجاست از هر مسجدى بر هر مكلّفى واجب است و نجس نمودن مسجد حرام است. مسلمانى از صدها فرسخ راه، با عشق و علاقه براى انجام حج مىآيد. پولها را خرج مىكند. زجرها مىكشد. از علماى خود تقليد مىكند. اين باور شدنى است كه بيايد عمداً بيتالله را نجس كند؟ آن وقت شما كه خود را نمونۀكامل دين مىدانيد، به كشتن او فتوا مىدهيد و در ماه حرام آن هم در كنار