338است تا سرزمين «نخل» و «صفى السباب» سكونت داشتند.» 1
اين گورستان و منطقۀ حجون در گذشته كاملاً مشخص بوده و شعراى عرب، دربارۀ آن اشعار فراوانى سرودهاند از جمله:
1 - فَلمّٰا الْتَقَيْنٰا بِالْحَجُونِ تَنَفَسَّتْ تَنَفُّسَ محزونِ الفؤاد سَقيم 2
«هنگامى كه در حجون به هم رسيديم آهى كشيد، آهى كه از يك انسان دلگرفتۀ بيمار برمىخيزد.»
ديگرى مىگويد:
2 - و ارادتِ الكَديد مُجْتَرعٰاتٍ حُزْنَ وٰادِى الحَجُونِ بالاَثْقٰالِ 3
«شترانى كه تشنه به سرزمين كديد 4 رسيدند، و بار سنگين از درّۀ حجون گذشتند.»
و شاعر ديگرى چنين مىسرايد:
3 - لَيٰالى سُمّٰارِ الْحَجُونِ الى الصَّفٰا خُزٰاعة اذخلَّت لها البيت جُرْهُمَ
«شبهاى شب زندهداران حجون تا صفا؛ يعنى خزاعه، هنگامى كه جرهميان خانۀ خدا را براى آنان گذاشتند.
و لَوْ نَطَقتَ بَطْحاؤُها وَ حَجُونُهٰا
و خيفُ مِنىً و المِأزِمان و زمزم 5
«اگر سرزمين بطحا وحجون به سخن درآيند، و خيف در منا ومأزمين 6