332ابى دُبّ واقع شده، شِعْبِ ابىطالب نام ننهاده است. بنابراين وجود شِعْبِ در آن مكان با آن همه دلائل و قرائن و شواهد روشن، كاملاً قابل توجيه است؛ زيرا:
اولاً: آن منطقه محل سكونت اين خاندان بوده است.
ثانياً: امكان زيستن و استفاده از ذخاير غذايى و امكانات موجود در خانهها وجود داشته است وگرنه چگونه ممكن است در يك منطقۀ خشك پر از سنگلاخ و بدون سايبان آنهم در آفتاب سوزان مكه، مدت سه سال دوام آورد و زنده ماند؟!
ثالثاً: منطقهاى كه هم اينك قبرستان ابوطالب ناميده مىشود، در دوره جاهلى نيز قبرستان بوده و نمىتوان گفت رسول خدا - ص - به همراه ابىطالب و تعدادى زن و كودك، تمامى مناطق موجود در مكه را رها ساخته، به قبرستان پناه آورند!
رابعاً: حجون - همانگونه كه گذشت - خارج از مكّه بوده و اين با نقلهايى كه مىگويد: صداى ضجّه و شيون كودكان از بيرون شِعْبِ شنيده مىشد، سازگارى ندارد.
خامساً: در پارهاى نقلها آمده است كه گاهى شرايط به اندازهاى سخت مىشد كه محاصره شدگان بناچار از گياهان و برگ درختان براى رفع گرسنگى استفاده مىكردند. 1
در حالىكه در قبرستان آن روز آنهم خارج از مكه گياه و درختى وجود نداشته، تا محاصره شدگان از آن استفاده نمايند.