202رفته رفته با سيطرۀ بتپرستى بر حجاز، و نفوذ افكار جاهلى در ميان مردم، سعى صفا و مروه نيز حالت اصلى خود را از دست داد. داستان عبرتآموز آن را ازرقى به نقل از محمد بن اسحاق اينگونه نقل كرده است:
«چون جرهميان در منطقه حرم طغيان و سركشى كردند، مردى از ايشان با زنى وارد كعبه شد و با او درآميخت و گفته شده است داخل كعبه او را بوسيد و آن دو به صورت سنگ مسخ شدند. نام مرد اساف پسر بغاء 1 بود و نام زن نائله دختر ذئب، آن دو مجسمه را از كعبه بيرون آوردند، يكى را در كوه صفا و ديگرى را در كوه مروه نهادند و منظور اصلى آن بود كه مردم عبرت بگيرند و از امثال آن كارها خوددارى كنند و ببينند بر سر آن دو چه آمده است. اين وضعيت همچنان در روزگاران ادامه داشت تا آن كه اندك اندك هركس كه بر كوه صفا و يا مروه مىايستاد، به آن دو دست مىكشيد. اين دو مجسمه رفته رفته به صورت دو بت در آمده، مورد پرستش واقع شدند، چون عمرو بن لُحَىّ سالار مكه شد به مردم فرمان داد آن دو را پرستش كنند و به آنان دست بكشند و به مردم گفت: كسانى كه پيش از شما بودند آن دو را مىپرستيدند و همينگونه بود تا قصى بن كلاب پردهدار كعبه و سالار مكه شد