193
وزبيم تشنگى قيامت هميشه تو
در آرزوى قطرگكى آب زمزمى
«ناصر خسرو»
زمزم اگر زابها چه پاكتر است
پاكتر از زمزم است ازارمرا
«ناصر خسرو»
اين ناخوش و خوار و همچو خونست
و آن خوش و عزيز همچو زمزم
«ناصر خسرو»
به زمزم و عرفات و حطيم و ركن و مقام
به عمره و حجر و مروه و صفا و منى
«اديب صابر»
آب وى آب زمزم و كوثر
خاك وى جمله عنبر و كافور
«از كليله»
او كعبه علوم و كلك مجلسش
بودند زمزم و حجرالاسود و مقام
«خاقانى»
كعبۀ ما طرف خم، زمزم ما در دخام
مصحف ما خط جام، سبحۀ ما نام صبح
«خاقانى»
چند ياد كعبه و زمزم كنى خاقانيا
باده ده كز كعبه آزاد وز زمزم فارغيم
«خاقانى»
اى جنت انس را تو كوثر
وى كعبه قدس را تو زمزم
«خاقانى»
هر آنكس كو از اين يك جرعه نوشيد
مر او را كعبه و زمزم نباشد
«عطار»
چنان با نيك و بد سركن كه بعد از مردنت عرفى
مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند
«عرفى»
طواف و سعى حرم عشق نياورده بجاى
تشنۀ زمزم آن چاه زنخدان گشتم
«آنندراج»
نظاره در تو چشم ملايك، كه چشم تو
ديده جمال كعبه و زمزم فشان شده
«خاقانى»
زان زمزمهاى شنيد گوشم
كاورد چو زمزمى بجوشم 1
«نظامى»