192سروده است:
و إن لَنَا البَطْحٰاءَ والمَرْوَ والصَّفٰا
حج در اشعار شاعران پارسى
زانجا گذرت به زمزم افتد
«جامى»
بسان چاه زمزم است چشم من
كه كعبۀ وحوش شد سراى او
«منوچهرى»
يكى چون چشمۀ زمزم، دوم چون زهرۀ ازهر
سيم چون چنگ بوالحارث چهارم دست بويحيى
«منوچهرى»
اگر فضل رسول از ركن و زمزم جمله برخيزد
يكى سنگى بود ركن و يكى شوراب چه زمزم
«ناصر خسرو»