81هلاكت رسيدند، جز ابن ابىمعيط كه پيامبر خدا هنگام بازگشت از بدر او را به قتل رسانيد، بدان جهت كه دربارۀ قرآن و پيامبر ياوه مىگفت و مؤمنان را آزار مىداد و رفتارى كه ابن ابىمعيط با پيامبر داشت؛ روزى آن حضرت را به غذا دعوت كرد و چون غذا حاضر شد، پيامبر به او گفت: «به خدا سوگند از غذاى تو نمىخورم، تا اينكه به خدا ايمان آورى و بگويى «لاٰ الٰهَ إلّااللّٰه». اين مطلب به گوش أُبىبن خلف كه با وى دوستى داشت رسيد، «اُبىّ بن خلف» به او گفت: «خبرهايى از تو مىشنوم. گفت: چيزى نيست، مردى شريف به خانهام وارد شد و گفت: «از غذاى تو نمىخورم تا به من ايمان آورى».
من حيا كردم كه از خانۀ من خارج شود و غذاى مرا نخورد، از اينرو به خداى او شهادت دادم.»
ابى گفت: «ديدار من با تو حرام باد! اگر محمّد صلى الله عليه و آله را ببينى و او را لگدكوب نكنى و او را مورد اهانت قرار ندهى!»
عقبه وقتى پيامبر را ديد با او چنين كرد و اين شقىِ بد بخت، چه بد عمل كرد با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله !
بخارى در صحيح روايت كرده است: در حالىكه پيامبر در حجرِ اسماعيل نماز مىخواند، پسر ابىمعيط آمد و جامه بر گردن پيامبر پيچيد و سخت فشرد، ابىبكر آمد و شانههاى او را گرفت و از پيامبر جدا كرد و گفت:
«آيا مىكشى مردى را كه مىگويد خداى يگانه آفريدگار من است و با دلايل روشن به سوى شما مبعوث شده است.»
و اين آيات نازل شد:
«روزى كه ستمگر دست بر دست مىزند و مىگويد: اى كاش در دنيا با رسول خدا راه او را مىپيمودم، اى واى بر من، اى كاش فلان كس را دوست نمىگرفتم، دوستى با او مرا از ياد خدا به گمراهى كشانيد، بعد از آنكه آن را يافته بودم. آرى شيطان گمراهكننده آدمى است.» 1