62يكى از القاب ويژۀ خديجه «سيدۀ قريش» بود؛ اين لقب بزرگ و توصيف ارزشمند را به كسى ندهند، جز آن كسى كه به اوصاف كمال انسانى راه يافته باشد.
همۀ مردم برترى اخلاقى و روحى وى را باور داشتند.
او در برابر ثروت وتجارت شيفته نبود و انبوه ثروتها نتوانست در صفات پسنديدۀ وى رخنه كند بلكه اين ثروت و تجارت بود كه در برابر او خاضع بود و اين را بايد ثمرۀ آن احساس متعالى بر شمرد.
دانشمندان و نويسندگان در تحليل شخصيت خديجه گويند: خود را به غير از مردم و حرفهاى مردمى مشغول مىداشت و به بحث و پرسش در ماوراى اين حيات مادى مىپرداخت. از پيامآوران خدا مىپرسيد؛ از پيامبرى كه خدا براى اين امت و هدايت مردم خواهد فرستاد، از خداى بزرگ كه درخور پرستش است و در برابر او بايد به خاك افتاد و در برابر سلطنتش خاضع بود. در اين انديشههاى متعالى، روح پاك و هوش سرشارش، وى را يارى مىداد.
در كتب تاريخ آمده است كه او همواره با پسر عمويش «ورقة بن نوفل» از پيامبرِ آينده و سرور آدميان كه خدايش براى هدايت بشريت خواهد فرستاد، سخن مىگفت.
اين انديشۀ بلند، وى را از بيهودگى زندگى، كه در آن زمان حاكم بود، دور مىساخت. و اينگونه به شخصيتى ارزشمند، ميان مردم دست يافته بود، كه او را سيده زنان قريش نام نهادند.
قريش زنان باشخصيت ديگرى هم داشت كه داراى عقل وخرد و جزم و ثبات بودند اما حضرت خديجه در عقل و خِرَد، حزم و ثبات، شرافت، طهارت و والانگرى، بر همگان برترى داشت تا آنجا كه در ميان قوم خود به فضل و كرم و يارى مستمندان شهره بود.
فقرا و نيازمندان و افراد غريب به سوى خانۀ او مىآمدند و از سفرۀ احسانش بهرهمند مىشدند. بانوى قريش را لقب «امّالمؤمنين» دادند؛ زيرا منزلت فوقالعادهاى داشت؛ منزلتى كه در طى قرنها جاودانه است! او تمام آنچه را در توان داشت نثار كرد تا بار مشكلات را از دوش پيامبر صلى الله عليه و آله و خاندان و يارانش بردارد و در تبعيد و محاصره،