279
«نه، بهخدا سوگند، به پدرت «طه» قسم، كه ستايش جز تو را شايسته نيست.
پارۀ تن مصطفى صلى الله عليه و آله هستى و جزء حكم كل را دارد، هر آنچه جزء را خشنود كند، كل را خشنود ساخته است.
در شعور و احساس، پارهاى از وجود اويى، هر آنچه تو را بيازارد او را آرزده است.
اگر كمترين اندوه در سيمايت ظاهر شود، اثر آن در چهرۀ پدرت مشاهده گردد.
همه از يك گوهريد، كه پيوندش بريده نيست و اين راز را در فرزندانت به ارث نهادهاى!
تو در همه چيز، مانند پيامبرى و آنانكه تو را ببينند پيامبر را ديدهاند.
تو ريحانۀ پيغمبرى كه هرگاه تو را مىبوييد خرسند مىشد! پس چگونه تو را به حضور نطلبد!
هرگاه بر او وارد مىشدى با شادمانى بپا مىخاست و از درياى مهرش، سيرابت مىنمود.
چنين رتبهاى از قرب، برترين مراتب است و تَفَضُلى از مالك جهان هستى است.
اگر پدرت را دوست مىداشتند تو را نيز دوست داشتند، و اگر او را دشمن داشتند با تو دشمنى كردند.
بالاترين مثال را مصطفى صلى الله عليه و آله به تو مىزد و اين فضيلتى است تو را اگر انصاف دهند.
حكم خدا بود كه به وسيلۀ شما نور هدايتش را به كمال رساند، به رغم آنانكه با شما دشمنى كردند.
تو در بخشش چون دريايى و فرزندانت، دُرّهايى هستند كه ساحلِ اين دريا را پر كردهاند.
مصطفى صلى الله عليه و آله ، از خدا خواست كه جمع كثيرى را از نسل مبارك تو پديد آورد.
گويى حضرتش را مىبينم كه در شبَ زفاف، هنگام تبريك گفتن، بر اين مطلب (كثرت اولاد نسلِ تو) دعا مىكند.
دعاى پدرى مهربان، كه شوهرت مرتضى را، همچون تو در پرتوِ عنايت خويش داشت.
تو، قرصِ نانى را ايثار كردى، در حالىكه سه روز گرسنه بسر بردى و از خوراك سير نشده بودى!