259و نيز پدرش به او گفته بود:
«يا فاطمة، اصبري على مرارة الدنيا لتفوزي بنعيم الأبد». 1
«فاطمه! بر تلخى دنيا بردبارى كن تا به نعمتِ جاودان برسى!»
اسماء بنت عميس از قول فاطمه دختر پيغمبر خدا روايت كرده كه گفت: «روزى پدرش نزد وى مىآيد و مىپرسد: فرزندانم كجايند؟» (منظورشان حسن و حسين بود) فاطمه پاسخ مىدهد: «صبح كردهايم در حالى كه در خانۀ ما چيزى نيست كه بتوان چشيد و با اين حال خداوند متعال را سپاس مىگوييم. على عليه السلام مىگفت: آن دو را همراه خود مىبرم كه مبادا گريه كنند و تو را چيزى نباشد كه به آنها بدهى.
آرى چنين بود حالِ فاطمه عليها السلام ؛ بردبارى در شرايط دشوارِ زندگى و قناعت و صبر، شكر و سپاسگزارى خدا بر آن وضع دشوار. او قانع بود به آنچه داشت و راضى بود به آنچه وضع زندگى ايجاب مىكرد. او اين خطاب خداوندى را از پدرش فرا گرفته بود؛
وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا.
«به آنچه از كالاى اين دنيا به اين مردم دادهايم و جلوههاى دنيا چشم مبند!»
به اين گونه آن حضرت به اندكى از معيشت دنيا راضى بود و بر سختىهاى زندگى بردبار و به مقدار ناچيزى از حلال قناعت مىكرد. نفس قدسىاش راضى و مرضىِ حق بود. به آنچه ديگران داشتند طمع نمىبست و به چيزى كه حقِّ او نبود چشم نمىدوخت و به حقِّ احَدى طمع نداشت، او در نفسِ خود غنى و به وضع خود خشنود بود و چنانكه پدرش فرموده بود:
«ليس الغني عن كثرة العرض، إنّما الغنيّ غنيّ النفس».
«بىنيازى، به دارايى زياد نيست. بلكه بىنيازى، غناىِ نفس است.»
و همچنين به مرد اعرابى از روى نصيحت فرمود:
«هرگاه نماز خواندى نماز كسى را بخوان كه در حال وداع است، سخنى مگوى كه