258پوششى بر او بگسترانند، كه بدن را نشان مىدهد و اين شرمآور است كه هنگام تشييع جنازه طول و عرض و حجم بدن معلوم شود! به اين صحنه فكر مىكند و از روى شرم، اشگ مىريزد. اين است فطرت پاك و مطهّر. اسماء بنت عميس در عجب مىشود و بلافاصله به ياد بِلاد حبشه مىآيد كه مُردگان را بر تابوت حمل مىكنند، كه اطراف آن پوشانده شده است و پارچهاى بر آن افكنده مىشود و بدنِ ميّت استتار مىگردد، اين را با فاطمه عليها السلام در ميان مىگذارد. و اين همان چيزى است كه فاطمه را خشنود مىسازد. فاطمه براى چنين حالتى آماده مىشود و آن را به فال نيك مىگيرد و سفارش مىكند كه مانند آن را براى او فراهم آورند. سپس در حقّ اسما دعا مىكند: «خدايت بپوشاند همانگونه كه مرا مىپوشانى!»؛
«سَتَرَكَاللّٰهُ كَما سَتَرْتَنِي». آيا مانند اين شرم و حيا را در زندگى يا مرگ در كسى مىتوان يافت؟! آنگاه وصيت كرد، كه براى او تابوتى فراهم كنند تا بدنش پوشيده بماند تا كسى توصيف آن نكند و اين از آثارِ عفّت و تقواى او است.
زهرا عليها السلام به زندگى خود قانع بود و به يقين مىدانست كه حرص، قلب را آشفته مىكند و كار را پريشان مىسازد. او از پدر آموخته بود كه مىفرمود:
«طوبىٰ لِمَن هُدي للإسلام و كان عيشه كفافاً أو قنع به». 1
«خوشا به حال آنكه به اسلام هدايت شده و زندگىاش تأمين است يا بدانچه دارد قناعت مىورزد.»
و نيز از پدرش شنيده بود كه طىّ خطابهاى گفت:
«أيّها النّاس أجملوا في الطلب، فإنه ليس للعبد إلاّ ما كتب له في الدنيا، ولن يذهب عبد من الدنيا حتّى يأتيه ما كتب له فيها و هي راغمة». 2
«هان! اى مردم، در طلب دنيا درست عمل كنيد؛ چراكه براى بنده نيست چيزى مگر آنچه براى او در دنيا مقدر شده است و بندهاى از دنيا نرود، مگر آنكه آنچه براى او مقدر شده، به او برسد و دنيا رام او گردد.»