193ده، به خدا سوگند كه اگر خدا به وسيلۀ تو، تنها يك نفر را هدايت كند براى تو بهتر است تا اينكه شتران سرخ موى داشته باشى!»
على عليه السلام به مصافِ قلعۀ «قموص» آمد، مرحب كه از سواران مشهور بود، رجز خوان پيش آمد، آنها درگير نبرد شدند و على عليه السلام ضربتى سخت بر سر او فرود آورد كه كلاهخود او شكافته شد و سرش را دو نيم كرد! مرحب از مركب واژگون شد و فتح نصيب جبهۀ اسلام گرديد.
ابن ابى شيبه در كتاب خود با ذكر سند از ليث آورده كه گفت: «بر ابوجعفر وارد شدم او از گناهان خود و هراسى كه داشت، سخن گفت و گريست. سپس گفت: جابر براى من حديث كرد كه على عليه السلام درِ خيبر را از جاى كَند و نگهداشت تا مسلمين بالا رفتند و قلعه را فتح كردند! اين در، بسيار سنگين بود كه چهل تن آن را حمل مىكردند!»
محمدبن اسحاق از ابىرافع نقل كرده كه: «مرد يهودى بر على ضربتى زد و سپرش را افكند، على درى از درهاى قلعه را گرفت و آن را سپر ساخت و همچنان آن را در دست داشت تا خداوند با دستان او فتح را نصيب مسلمانان كرد، آنگاه آن در را از دست بر زمين افكند.»
ابورافع گويد: «من و هفت تن ديگر تلاش كرديم اين در را در روز خيبر پشت و رو كنيم، امّا نتوانستيم!»
ليث از ابوجعفر از جابر نقل كرده كه: «جز چهل تن، نمىتوانستند در را حمل كنند!» 1
در آن روزگاران، قهرمانىهاى على عليه السلام و پايدارى او در برابر يهود، تا تحقّق پيروزى مسلمين - به امر خدا - و با دستان او، بر سر زبانها بود. بيمارى زينب دختر پيغمبر شدّت