192باز نمىداشت و به خانههاى آنها (دخترانش) مىرفت. با امامه دختر ابوالعاص بازى مىكرد و او را بر شانۀ خود مىنهاد، در حال نماز او را به آغوش مىگرفت و چون به سجده مىرفت او را بر زمين مىنهاد و پس از سجده باز او را در آغوشش جاى مىداد.
در سال هشتم هجرى حوادث بزرگى براى مسلمانان رخ داد كه موجب شادمانى آنان شد، پيروزىهاى بزرگى كه با لطف خداوند نصيبِ مسلمين گشت؛ مانند فتح خيبر.
در اين معركه شجاعت و حماسههاى جديدى از شوهرِ زهرا عليها السلام به نمايش گذاشته شد! جنگ خيبر در آخر ماه محرّم سال هفتم هجرى رخ داد. خيبر مستعمرۀ يهوديان بود كه قلعههاى مستحكمى داشت و پايگاه نظامى آنها بود كه آخرين دژِ يهود در جزيرةالعرب بشمار مىآمد.
يهوديان همواره در آن مكان، بر ضد مسلمانان كمين مىكردند و با يهودِ مدينه و حوالى آن، براى حمله به مدينه همكارى مىكردند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر آن شد كه به سلطۀ اينان بر آن مكان پايان دهد تا از اين ناحيه مسلمانان در امان باشند.
شهر خيبر، در شمال شرقىِ مدينه به فاصلۀ دو ميل، واقع شده بود؛ پيامبر خدا سپاه اسلام را به سوى خيبر گسيل داشت. شمار آنها هزار و چهارصد تن بود. آنها با مدافعان قلعههاى خيبر نبرد كردند و قلعهها آنها را يكى پس از ديگرى به تصرف درآوردند.
مدافعانِ قلعه «القَمُوص» از تسليم تمرّد كردند، علىبن ابىطالب عليه السلام چشم درد داشت.
پيامبر خدا فرمود: «فردا پرچم را مردى به دست مىگيرد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست مىدارند و به دست او فتح صورت پذيرد!» «ليأخذن الرّآية غدا رجل يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله يفتح عليه ».
به دنبال سخن پيامبر، بزرگان صحابه گردن كشيدند كه فاتح و قهرمان اين جنگ باشند، امّا پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را - كه از دردِ چشم رنج مىبرد - فراخواند. على آمد، پيامبر آب دهان بر ديدگانش كشيد و براى شفاى او دعا كرد و چنان بهبودى يافت كه گويى چشم دردى وجود نداشته است! آنگاه پرچم را به دست او داد. على گفت: «با آنها نبرد كنيم تا اسلام آورند؟» پيامبر فرمود: «به آرامى برو تا به عرصهگاهشان درآيى، آنگاه آنان را به اسلام دعوت كن و به وظايفى كه از جانب خداوند متعال براى آنها مقرر شده خبر