146آنگاه مصطفى صلى الله عليه و آله با آنها خداحافظى كرد بعد از اينكه اين مدد الهى را توشۀ راه آنان ساخت و اين كلمات روحبخش را آموخت تا بدان وسيله بر مشكلات و سختىها پيروز گردند.
اين اشارتى لطيف بود از پيامبر صلى الله عليه و آله آن پدر مهربان نسبت به فرزندانش، او كه نمىتواند خواستۀ دختر خود و شوهرش را برآورده كند، ناگزير كلماتى پاك مىآموزد كه خاطر آنان را آسوده كند و بر مشكلات و ناملايمات دنيا يارى دهد تا آنان را با گامى استوار به منزلتى بالاتر برساند. اين كلمات از خود پيامبر هم نبود بلكه فرمود: «كلماتى است كه جبرئيل به من آموخته است.» اين نوع هدايتگرى تنها براى آن دو نبود بلكه آموزشى بود براى آحادِ امّت و اين بخشى است از طبّ نبوى براى جانها؛ يعنى مداوا از طريق اهتمام به انسان و اشاره به اينكه انسان در پرتو رابطه با خداى بزرگ كسب ارزش و والايى مىكند.
على و زهرا عليهما السلام نيز هيچكدام شكوهاى نداشتند و ناخرسند نبودند، اما پيامبر صلى الله عليه و آله خواست به آنها بفهماند كه به زندگىِ مشقت بارشان توجه دارد و از حال آنان غافل نيست. پيامبر نسخۀ معالجۀ روحى را به آنان مىدهد تا اينكه سختىها هموار گردد و دشوارىها تخفيف يابد و اين مدد الهى است براى روحهاى قوى كه اگر در عقيده نيرومند باشند، سختىها هم بر آنها آسان شود.
چه زيبا رهنمودى و چه دلرُبا مِهرى كه در اين التفات به چشم مىخورد، آكنده از رحمت، عطوفت، تربيت، هدايت و رابطه با خدا، با گفتن تسبيح و حمد و ثنا! و اين نعمت بزرگى است و آرامشِ وصفناپذير!
آن دو شاگرد نجيب جز اطاعت پيامبر چه كنند؟! همان كردند كه رسول خدا فرمود.
بيش از سىسال گذشت و على عليه السلام ياد كلمات پيامبر مىكرد و مىگفت: «بخدا از آن زمان كه اين كلمات را به من آموخت تا كنون آن را ترك نكردهام!»
مردى از عراق از امام على عليه السلام پرسيد: «حتى در شب صفين؟»
و على عليه السلام فرمود: «آرى، حتّى در شب صفين!» 1