140سپس آبى طلبيدند و از آن مضمضه كردند و در آن ظرف ريختند و آن را بر سينۀ على و زهرا عليهما السلام پاشيدند! 1
در روايتى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت: «خدايا! ايندو، محبوبترين مردماند نزد من، پس تو آنها را دوست بدار و در ذُريّۀ ايشان بركت و خير قرار ده و از پيش خود نگهبانى بر ايشان فرست. آنها و فرزندانشان را از شيطان رانده شده به تو مىسپارم و پناه مىدهم» و بار ديگر دربارۀ فاطمه عليها السلام دعا كردند و گفتند:
«أَذْهَبَ اللّٰهُ عَنْكِ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَكِ تَطْهِيراً!»
و در روايت ديگر است كه پيامبر چنين دعا كرد: «بار خدايا! اين است دختر من، محبوبترين خلق نزد من. بار خدايا! و اين هم برادر من و محبوبترين خلق نزد من.
خدايا! او را ولىّ و دوست خود قرار ده و نسبت به خود مهربان ساز و خاندانش را بركت عطا فرما!» سپس فرمود: «اى على، پيش همسرت برو.»
«باركاللّٰه لك و رحمةاللّٰه و بركاته عليك انّه حميد مجيد».
آنگاه از اتاق آنها بيرون شدند و چهارچوب در را گرفته و گفتند: «خدا شما و نسل شما را پاك و پاكيزه گرداند. من دوست كسى هستم كه دوست شما باشد. دشمن آنم كه با شما دشمنى كند. شما را به خدا مىسپارم، در پناه خدا باشيد!»
آنگاه با دست مبارك در را به روى آنها بست.
در «طبقات» آمدهاست كه پيامبر با دخترش فاطمه گفت:
«يا فاطمة واللّٰه ما ألوت ان زوجتك خير اهلي».
«بخدا پشيمان نيستم كه تو را به بهترين فرد خاندانم تزويج كردم.»
فاطمه نتوانست جلو اشكهايش را بگيرد. پدر اندكى توقف كرد و با مهربانى و ملاطفت خاطرنشان ساخت كه: او را نزد نيرومندترين مردم از نظر ايمان و بيشترين