106بعد از يك آرامشِ كوتاه، قريش بار ديگر نزد ابوطالب آمدند تا سازش و يا صلحى منعقد كنند كه محمد صلى الله عليه و آله دست از آيين آنها بردارد وآنان با وى كارى نداشته باشند و هر يك، از دينِ خود پيروى كند، اما پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود:
«شما يك كلمه بگوييد تا زمامدارى عرب ازآن شما گردد و عجم به آيين شما درآيند.»
گفتند: آن كلمه چيست؟ فرمود: «بگوييد لاٰ الٰهَ الاّ اللّٰهُ و بندگى خدايان ديگر نكنيد.»
آنها دست بردست زده وگفتند: «اى محمد، مىخواهى خدايان را به يك خدا تبديل كنى، اين مايه شگفتى است!»
آنگاه به يكديگر گفتند: «بخدا اين مرد چيزى را كه شما مىخواهيد به شما نخواهد داد.»
اين را گفتند وبه راه افتادند و به آيين پدرانشان باقى ماندند، تا خدا ميان آنها و پيامبر چه حكم كند! و آيات اول سورۀ «ص» در اين باره نازل شد:
، وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ* بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ* كَمْ أَهْلَكْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنٰادَوْا وَ لاٰتَ حِينَ مَنٰاصٍ* وَ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قٰالَ الْكٰافِرُونَ هٰذٰا سٰاحِرٌ كَذّٰابٌ* أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً إِنَّ هٰذٰا لَشَيْءٌ عُجٰابٌ* وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلىٰ آلِهَتِكُمْ إِنَّ هٰذٰا لَشَيْءٌ يُرٰادُ* مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هٰذٰا إِلاَّ اخْتِلاٰقٌ .
«قسم به قرآن كه متضمن ذكر است، ولى آنان كه كافر شدند، در غرور ونفاقاند، چه بسيار كسان را كه پيش از آنها نابود كرديم و فرياد برداشتند و ديگر راه چاره نمانده بود. آنها تعجب كردند كه بيم دهندهاى از خودشان برايشان آمد! و كافران گفتند: اين جادوگرِ دروغگو است، آيا خدايان را به يك خدا تبديل كرده (؟!) اين چيز شگفتى است! و گروهى از سركردگان از آنها روى برتافته، گفتند: برويد وخدايانتان را نگهداريد، اينها مىخواهند ما را به سوى بدبختى بكشانند. ما هرگز از پيشينيان چنين چيزى نشنيدهايم، اين فقط يك دروغ است!»