105
وارشادگر بود.
آنها در خطمالحجون نشستند و همپيمان شدند و آنگاه كه مردم در خواب بودند تصميمى مناسب گرفتند... .»
صداى ابوطالب به همۀ كسانى كه در شعب بودند رسيد و آنها كه در خواب بودند بيدار شدند و همه فرياد هلهلۀ شادى برآوردند و مسلمانان با صداى بلند گفتند: «اللّٰهاكبر،اللّٰهاكبر!».
آن شب را در بستر آرميدند، اما از فرط شادى آرام و قرار نداشتند و خود را براى آمدن به سوى كعبه و خانههايشان در مكّه آماده ساختند. فاطمه و امكلثوم نيز همراه با مادر دردمندشان در خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى مسجدالحرام حركت كردند و پس از طوافِ كعبه به خانه رفتند.
خديجه در بستر آرميده بود و حمدِ خدا مىگفت، كه آرزوى ديرينش برآمد و خدا به او مهلت داد تا، برطرف شدن آن فتنه را ببيند و اينك فتنه برطرف شده است و شايد بيمارى خديجه براثر گرسنگى و محروميت بود كه همه مسلمانان بدان گرفتار بودند.
فاطمه نيز با بدن رنجور و نحيف و چهرهاى زرد، مانند ديگر مسلمانان، آن روزها را سپرى كرد؛ چرا كه محنت، بدون استثنا براى همه بود كه آنها با صبر وهميارى با آن مقابله مىكردند و ديگران را بر خويشتن مقدم مىداشتند؛ ...وَ يُؤْثِرُونَ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ.... 1
همۀ تبعيديان شِعب، سلامت خويش را بازيافتند و قريش توجه نداشتند كه هر توطئهاى را سامان مىدهند تا به خيال خود به كار محمد صلى الله عليه و آله ويارانش پايان دهند، نتيجه معكوس مىدهد.
در آن روزها كه قريش سر در گريبان بودند، مسلمانان فرصتهاى تازهاى را به دست مىآوردند. مادر زهرا بعد از چند هفته، سلامت خويش را بازيافت و ضعف و نقاهت را جبران كرد. او در اين ايّام در سن شصت و پنجسالگى بود.