104ابوالحكم (ابوجهل) گفت: «اين مطلبى است كه در جاى ديگر مورد مشورت قرار گرفته است».
آنگاه ابوطالب كه در كنار مسجد نشسته بود بپاخاست وگفت:
«پسر برادرم (محمد صلى الله عليه و آله ) مىگويد: خداوند موريانهاى فرستاده تا تمام اين صحيفه را، جز آنچه مشتمل بر نام خدا است، بخورد! اگر او دروغ مىگويد او را در اختيار شما مىگذاريم و اگر راست مىگويد شما از تصميم خود در قطع رابطه وظلم و ستم در حق ما دست برداريد».
مطعم برخاست وبه طرف عهدنامه رفت كه آن را پاره كند، ديد موريانه آن را خورده مگر جمله «باسمك الّلهمَّ» و هر جا كه نام خدا در آن بوده است. 1
قريش سرافكنده شدند و با درماندگى احساس كردند تيرى را كه به سوى مؤمنان مستضعف نشانه رفتهاند به سينههاى خودشان اصابت كرده و آن را دريده است و همانگونه كه محاصره را به وجود آوردند، خود در نقض آن قدم برداشتند.
ابوطالب برخاست تا به شعب رود و بشارت دهد، همۀ آنها كه در شعب بودند، انتظار چنين چيزى را مىكشيدند. ابوطالب هنگامىكه از خانۀ كعبه به سوى شعب مىرفت، با خود مىگفت: اى كاش آنانكه به حبشه مهاجرت كردهاند، اين را مىشنيدند، آنگاه با بانگ بلند اشعارى سرود تا شايد كه صداى او به آنان برسد؛ خلاصه اشعار اين بود:
«آيا به ياران ما در ديار غربت، خبر لطف خدا در حقّ ما، رسيد.
كه به آنها بگويد: عهدنامه پارهپاره شده و هر آنچه خدا بدان خشنود نباشد رو به تباهى است.
عهدنامهاى كه تهمت و جادو را در هم آميخت و كدام جادو در روزگار پيروز آمد.
خدا پاداش دهد آن گروهى را كه در حجون، تصميمى اتخاذ كردند كه آيندهنگر