945ساخت و به او فرمان داد قبر امام حسين عليه السلام را ويران كند و مردم را از زيارت او و گرد آمدن بر پيرامون آرامگاهش باز بدارد. آن فرمانده در سال 236 ق. روانۀ سرزمين طف شد و چون به كربلا رسيد فرمان خليفه را به اجرا در آورد. امّا مردمان سواد عراق بر او شوريدند و نزد او گرد آمده، گفتند: اگر تا آخرين نفر كشته شويم بر جاى ماندگان ما از زيارت او دست نخواهند شست.
در سال 237 ق. متوكّل به مرقد امام عليه السلام هجومى دوباره كرد و مردمان را از زيارت بازداشت. در نتيجه زايران كمتر شدند و برخى پنهانى به زيارت رفتند. اما چندى نگذشت كه ديگر بار زايران رو به فزونى نهادند. بدينسان گاه به گاه سختگيرى در اين باره كاستى و فزونى مىيافت و بسته به آن زايران نيز كاهش و افزايش مىيافتند. 1
اين وضع تا سال 237 ق. ادامه يافت تا آن كه خبر زياد شدن زايران امام عليه السلام به او رسيد و همچنين وى را از اين آگاهانيدند كه شمار فراوانى از مردمان سواد عراق و كوفه به كربلا هجرت گزيده، خشم متوكّل از اين خبر جوشيد. پس سپاهى انبوه فراهم ساخت و آن را به فرماندهى ديزج روانه كرد. او بدين فرمانده دستور داد قبر و خانههاى پيرامونش ويران شود، جاى قبر شخم زده و بذر افشانده، و بدان آب بسته شود و مردم هم از زيارت آن بازداشته شوند.چون آن فرمانده به كربلا رسيد جارچيى را فرمود تا بانگ برآورد: پس از سه روز هر كس را در نزد آرامگاه حسين ببينيم و هر كس كه به زيارت او برود، بيگانه و بر ضدّ خويش خواهيم دانست. از آن پس، مردم ترسيدند و گريختند، آن فرمانده نيز فرمانى كه داشت اجرا كرد و مضجع امام و بنايى را كه بر آن ساخته شده بود ويران ساخت.
چونان كه در مروج الذهب آمده است، ديزج خود تخريب آرامگاه امام را آغازيد، آنگاه دست به كار شخم زدن، بذر افشاندن و آب افكندن در آرامگاه و اراضى مجاور