811معرفت و شناخت حقيقى است، با رو در رو شدن و گفتوگو محقق مىشود. پيوند ميان ديدن و دانستن، از احساس نياز در درون و ژرفاى آدمى براى رسيدن به نوعى تكامل و پيشرفت، انسان را به پيشگاه وارستگان طريق عبوديت كه ترجمان معناى انسانيت است، مىكشاند.
صدر المتألهين شيرازى مىگويد: هر وجودى كه ناقص باشد، همواره شايق است كه كاملتر گردد و چون همۀ هستى ناقصند همه شايقند كه كامل شوند و شدت و قلت شوق بستگى به شدت و ضعف وجود دارد. 1 «زيارت»، از اين مقوله است، پيوند ژرف ناقص با كامل، محبت و علاقۀ مفرط به رهايى از نقص و پيوست به معناست. از اينرو آنچه زاير را به پيمودن راهها و طى مسافتها و تحمل رنج سفر و بيم باديه و استقبال از خوف و خطر وا مىدارد، كشش درونى و علاقۀ قلبى اوست. و اگر عشق آمد، خستگى رخت بر مىبندد و اگر محبت در كار بود، ملال متوارى مىشود. شوق، انسان راكد را حركت مىبخشد و ساكن را مهاجر مىكند و عافيت طلب را باديه پيما مىسازد: آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پر آبله و باديه پيماى من است
براى عاشق شايق، نه تنها خود محبوب، جالب و جاذب است، بلكه هر چيزى هم كه به گونهاى رنگ تعلق و رايحۀ انتساب به او را داشته باشد، مطلوب و جاذبهدار است و دلداده را به سوى خود مىكشد.
در زيارت چنين است. چگونه مىشود كه عاشق خدا و دوستدار پيامبر و اهل بيت، و محب صالحين و صديقين و شهدا و اوليا اللّٰه، شوق ديدار خانۀ خدا و بيت اللّٰه و مزار و مرقد و خانه و شهر و ديار معشوق را نداشته باشد و شيفتۀ ديدار كعبه و مدينه و مزار ائمه و قبور صالحين و شهرهاى خاطرهآميز و شوقانگيزى كه ريشه در فرهنگ دينى ما دارد نباشد؟!