810خالق خود باشد. ناگفته پيداست در صورتى پرورش حس خداجويى ميسّر مىشود كه انسان دائماً نقصان و فقر وجودى خود، و غنا و بىنيازى خداوند را متذكر شود و اين مهم جز در سايۀ تداوم ارتباط با قدرت قاهرۀ الهى (نيايش)، از طريق ديگرى ميسور نيست.
دعا و زيارت انسان را از انزواى درون بيرون آورده، به جمع پيوند مىزند و آن در حقيقت، همدم شايستهاى است كه تنهايى و غربت وحشتناك را به انس و الفت مبدّل مىسازد؛ زيرا شخصى كه در حال نيايش است، نه تنها خود را تنها نمىبيند، بلكه با چشم دل مىيابد كه در آن حالات عرفانى، مجموعۀ كاينات با او همنوا هستند؛ چه آنكه به فرمايش قرآن كريم: «هر موجودى تسبيح و حمد خدا مىگويد، ولى شما تسبيح آنها را نمىفهميد». 1 به قول مولوى: گر تو را از غيب چشمى باز شد
در دعا و نيايش است كه انسان خود را آنگونه كه هست، مىبيند، به نقص و عيب خويش آگاه مىگردد و مانع اين مىشود كه در او «خودپندارى» جايگزين «خود حقيقى» شود و هرگز اين دو را با يكديگر خلط نكرده، پيوسته از هم تميز مىدهد.
اين كه آدمى بپذيرد كه داراى نقص است، خود يك بينش آگاهانه است و اين كه شوق طلب براى وصول به تكامل و كامل شدن كه تلاش براى شناخت بيشتر و بهتر انسانها را در پى دارد، بينشى آگاهانهتر مىطلبد. دستيابى به چنين بينشى به طور قطع در سايهسار ارتباط با انسانهاى كاملى فراهم مىآيد كه در پيمودن مسير كمال، مىتوانند الهامبخش سالكان اين طريق باشند. برقرارى اين ارتباط كه مقدمۀ نيل به