809غايى (معنا) دور افتاده است، با همين دانايى نشان مىدهد كه نه فقط جدايى حاصل آمده، بلكه وصل و وحدت دوباره رخ خواهد داد.
جمعبندى و نتيجهگيرى
از پيامدهاى عصر جديد، تأكيد بيش از حد بر «فرديت» انسان است؛ به گونهاى كه به تدريج به پديده «خود شيفتگى» آدمى منجر مىشود. به اعتقاد اريك فروم «انسان خودشيفته» از مظاهر عصر جديد است؛ 1 انسانى كه پيوسته منتظر است تا ديگران محبت و عشق خويش را نثارش كنند، ولى چنين وظيفهاى را براى خود در قبال ديگران قائل نيست تا محبت و عواطفش را نثار ديگران كند، نتيجۀ منطقى چنين وضعيتى، گسست عاطفى افراد از يكديگر است؛ افرادى كه انگيزۀ كمترى براى ارتباط با يكديگر دارند مسلماً در برآورده ساختن مطالبات خود نيز كمتر چشم اميد به هم مىدوزند. در نتيجه هر چند بازيابى هويت انسانى به معنا و مفهوم احساس پيوند با ديگران و پذيرش از سوى آنان، درك جايگاه و منزلت فرد در جامعه و درك انتظارات متقابل فرد و جامعه، پديدهاى است كه در آحاد انسانى چونان يك نياز و ضرورت خودنمايى مىكند، اما خودشيفتگى مذكور و محدوديتهاى ناشى از آن، مانع پاسخگويى مناسب به آن است.
پيامد چنين وضعيتى، پيدايش نوعى بحران معناست كه هر چند آحاد انسانى از آن آگاهاند، اما به دليل بىاعتمادى به يكديگر كه عمدتاً از فقدان آموزههاى مشتركى كه در غالب يك نظم معنايى مىتواند زمينۀ پيوند را فراهم آورد ناشى مىشود، قادر به حل آن نيستند. بدين ترتيب ضرورت يافتن راهكارى مناسب جهت برون رفت از حالت فقدان معنا، ذهن بشريت را به خود مشغول داشته است. همين ضعف و ناتوانى ذاتى انسان در ادارۀ امورش، مىتواند مهمترين عامل در راهيابى انسان به